اختصاصی

تحریریه آکادمی هنر

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 3.83 (6 رای)

فیلم زن متاهل

فیلم «زنِ شوهردار» محصول 1964 ساخته ژان لوک گدار بر پایه سه عنصر قدرت و حکومت (که نقش آن را مردی خلبان با روحیه خشک و سرد ارتشی به عهده دارد)، جامعه عصیانگر و خسته از وضع موجود (که زنی زیبا و سرکش نماینده آن است) و در نهایت عنصر سوم هنرِ نمایشی و تاثیر و نقش آن (که هنرپیشه تئاتر نقش آن را پذیرفته) بنا شده است که در نوشته پیش رو قصد تحلیل همین سه ضلعی را داریم. در فیلم «زنِ شوهردار» که نام آن نیز دستخوش ممیزی قرار گرفت تا نتوان فرد را به جمع تعمیم داد و به «یک زنِ شوهردار» تغییر یافت؛ سه عنصر مورد اشاره درقالب یک مثلث متساوی الاضلاع با رویکرد زیبایی‌شناسیِ وسواس‌گونه‌ای از طریق اندازه‌گیری فاصله بین اندام شارلوت هنرپیشه زن فیلم خودنمایی می‌کند. تاکید گدار بر این مثلث که اصرار بر تساوی اضلاعِ آن مشاهده می‎شود به نوعی بیانگر دیدگاه فیلمساز بر نقش رقابتی و همسان عناصر یاد شده در دهه 60 میلادی اجتماع فرانسه با همراهی موج نوی آن روزگار است.


هر چند در این فیلم به اندازه آثار دیگر گدار از شهر پاریس و خیابان‌های آن گذر نمی‌کنیم و فیلمساز هوشمندانه ما را پیش از حضور ضلعِ قدرت به برج ایفل و خیابان شانزلیزه پر زرق و برق می‌برد؛ اما پس از آن گویی  شهر پاریس محو می‌شود و قرار است داستان را در لابه‌لای دیوارهای  سپید خانه دنبال کنیم و تنها خیابان‌های شهر پاریس و تاکسی‌های آن محلی برای موش و گربه بازی‌های شارلوت نگران از لو رفتن خیانتش می‌شوند هرچند در پس چهره هیجان زده و در عین حال سرخوش او اثری از پشیمانی نمی‌بینیم. گویا عصیان دختر در عدم حضور عنصر قدرت به شکلی عریان بر پشت بام خانه‌ای در شهر پاریس شکل می‌گیرد، جایی که اصرار معشوق او هم اثری در سرکشی او ندارد و کم کم هر چه جلو می‌رویم او بی‌پرواتر می‌شود و در سکانس درخشان تعقیب و گریز شارلوت و شوهرش در خانه که بر سر یک صفحه موسیقی نقش می‌بندد، گدار هوشمندانه دوربین را ثابت نگه می‌دارد تا بیننده در حالی که شارلوت -ضلع سوم مثلث را در دستش گرفته- شاهد سر شاخ شدن دو عنصر قدرت و جامعه عصیانگر باشد. جایی که ضلع حکومت با همه تلاش خود موفق نمی‌شود مانع گسترش هنر شود و در نهایت صدای خنده‌های یک دختر که توامان مایه‌های طنز و هیستری دارد در صفحه گرامِ موسیقی شنیده می‌شود. در حقیقت گدار این حس را به بیننده القا می‌کند که قدرت  آن روز یارای مقابله با اجتماعِ پویا و هنر را ندارد و اجتماع و هنر چون رودی خروشان قرار است راه خود را بیابند.


تصاویر برهنه و تقطیع شده شارلوت زیر عنوان نماینده اجتماع گویا طعنه‌ای سنگین به سینما و نقش موثر آن بر استفاده ابزاری از بدن زن و جامعه مدرن است جایی که هنرپیشه زن فیلم به وضوح هالیوود و هنرپیشه‌هایش را به هنر اروپا ترجیح می‌دهد. در سکانس طولانی ابتدایی فیلم مرد در حال نوازش دستان زن است و زن در ادامه دستان خود را می‌کشد نمای پایانی و کوتاه‌تر همین کار تکرار می‌شود با این تفاوت که مرد که نماینده هنر است دستان خود را از دستان نوازشگر جامعه جدا می‌کند و می‌رود .

 

نقد فیلم زن شوهردار


گویی هنر و تئاتر و سینما به تأسی از هالیوود بی‌رحم ضربه خود را بر پیکره نحیف جامعه که خود با ترفندی خاص به استقبالش رفته بود وارد می‌کند. اتفاقا در همان سکانس پایانی مرد راهی سفر با تحکم به زن می‌گوید "پول را آوردی" و وقتی پاسخ مثبت را می‌شنود با بی‌اعتنایی و بی‌رحمی پول را می‌گیرد و در جیب خود می‌گذارد. به باور فیلمساز ظاهرا وظیفه تئاتر و هنر وابسته به سرمایه داری این بوده که جیب خود را از اجتماع درمانده پر کند، کودکی در دامان او قرار دهد که باز هم مشخص نیست این کودک حاصل کار حکومت است یا تلاش هنر بیرحم و پر مدعا و در نهایت او را با سرخوشی‌هایش تنها بگذارد و برود. تاکید گدار بر تصاویر اغوا کننده زنان هالیوودی چون مارلین دیتریش که سمبل جاذبه آن روزگار هستند و هیچکاک بزرگ استاد بی بدیل تعلیق  و نماینده تکنیک و فن سینما در حقیقت کلاف درهم تنیده سکس و هنر مدرن آن روز را نشان می‌دهد به شکلی که بیانگر تاثیر گذاری شگرف فن هنر و ابزار قدرتمند آن  برای سیطره بر جامعه آن روز باشد که تا الان ادامه پیدا کرده و جامعه را گریزی از این زیبای دردسرساز نیست پدیده ای به نام "سینما".


گدار در این فیلمش به جای قطع جامپ کات که امضای اوست از فید اوت استفاده می‌کند تا ظاهری ملایم و شاعرگونه به فیلم بدهد. وابستگی شارلوت به شوهر خلبانش که عاشقانه زنش را دوست دارد در کنار عشق زن به معشوقش ویکتور مثلث درهم تنیده ای می‌سازد که ظاهرا رهایی از آن ممکن نیست؛ همانطور که ماندنش هم بی دردسر نخواهد بود. تمایل هر دو مرد به بچه دار شدن از این زن زیبا و عدم تمایل او به داشتن کودکی از آنها با این توجیه که او خودش یک بچه دارد در حقیقت بیانگر دو دیدگاه موازی و در عین حال متفاوت از سوی دو قدرت مذکر فیلم و یک دیدگاه واحد و تدافعی از سمت و سوی جامعه فمینیست فرانسه است. ضلع حکومت ظاهرا در فکر کاشتن بذر قدرت و به اسارت گرفتن اجتماع و ضلع اغواگر -آن که اتفاقا موفق به جلب نظر جامعه شده- به دنبال تثبیت موقعیت خود در برداشت منافع مادی‌اش و در عین حال عدم پذیرش مسئولیت مدنی و عواقب مخرب ان است. از سوی دیگر شارلوت که نماینده جامعه است در جای جای فیلم رو به سطحی نگری مفرط می آورد از وسواس او در استانداردهای تعریف شده اندامش تا انتخاب بهترین لباس زیر جایی که شاید بیننده از او به عنوان مادر توقع بیشتری برای تربیت فرزندش دارد تا موضوع های سطحی هرچند به نظر می‌رسد گدار از عمد به هیچ عنوان اصراری بر مهم و بزرگ نشان دادن کودک فیلم نشان نمی‌دهد و البته در سکانس صحبت‌های پزشک متخصص زنان تاکید بر معنویت آمیزش جنسی با هدف ازدیاد نسل به وضوح دیده می‌شود.



شاید هم فیلمساز بین تامین معاش از جانب حکومت و عشق و هوس از جانب هنر تعادلی ایجاد کرده تا هر دو را حریصانه هم زمان در چنگ خودش نگاه دارد هرچند گدار هوشمندانه تصمیمی برای نتیجه گیری ندارد و آن را به عهده مخاطب گذاشته است. سکانس مکالمه بین دو دختر نوجوان در رستوران که شارلوت صحبت‌های‌شان را استراق سمع می‌کند شاید به نوعی از نسل آینده آن روزگار خبر می‌دهد که قرار است پیش درامدی باشد برای فرزندی که او به زودی به دنیا خواهد اورد. نسلی که دغدغه‌اش زیبایی‌های سطحی و گرفتاری‌های امروز اوست، گویا قرار است در روی همان پاشنه بچرخد.

 

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 4.50 (1 رای)

فیلم 1917

 

هفتاد و سومین دوره جوایز سالانه آکادمی هنرهای سینمایی و تلویزیونی بریتانیا (بفتا) دیشب برندگان خود را شناخت.



به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر به نقل از ورایتی، در این مراسم «۱۹۱۷» ساخته سم مندس که ۹ نامزدی به دست آورده بود، ۷ جایزه را با خود به خانه برد. جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم بریتانیایی از مهم‌ترین جوایزی بود که این فیلم از آن خود کرد.

ادامه مطلب 1917 ساخته سم مندس فاتح مطلق جوایز بفتا 2020 شد
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 4.25 (2 رای)

جاده های طی نشده - سالی پاتر

 

هفتادمین جشنواره برلین امسال در بخش رقابتی اصلی خود میزبان نمایش ۱۸ فیلم است؛ سینمای ایران نیز با یک محصول مشترک در بخش اصلی این رویداد سینمایی حضور خواهد داشت.



به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر به نقل از سایت جشنواره، در میان ۱۸ فیلمی که برای کسب جایزه خرس طلای بهترین فیلم جشنواره رقابت می کنند، ۱۶ فیلم اولین نمایش جهانی خود در برلیناله تجربه خواهند کرد و یک فیلم نیز غیرداستانی (مستند) است. در بخش رقابتی و اصلی برلین ۲۰۲۰ فیلم «شیطان وجود ندارد» به کارگردانی محمد رسول‌اف به عنوان محصول مشترک سینمای آلمان، جمهوری چک و ایران به روی پرده خواهد رفت. اسامی شناخته شده‌ای چون ابل فرارا، هونگ سانگ سو، کلی ریچارد، سالی پاتر و کریستین پتزولد در میان کارگردانان بخش رقابتی دیده می‌شود.

ادامه مطلب فهرست فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره برلین 2020 اعلام شد؛ ایران نیز نماینده دارد
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 4.50 (1 رای)

کری مولیگان



ماجرای عدم تماشای فیلم‌های واجد شرایط شرکت در رقابت اسکار توسط رای دهندگان مسئله تازه‌ای نیست که کری مولیگان نیز به منتقدان آن پیوست.



به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، دلیل معتبر شناخته شدن جایزه آکادمی به عنوان معتبرترین جایزه سینمایی تعداد زیاد رای دهندگان چندهزار نفری در مقابل تعداد اندک داوران سایر رویدادهاست؛ اما منتقدان معتقدند چگونه امکان دارد همه این رای دهندگان فیلم‌های مرتبط را مشاهده کنند. کری مولیگان بازیگر انگلیسی نیز در مورد این و بحث جنسیتی نتایج آرا پرداخته است.

ادامه مطلب یک بحث درست از کری مولیگان؛ امکان ندارد اعضای رای دهنده اسکار تمامی 100 فیلم را ببینند
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 5.00 (2 رای)

سام مندس



در مراسم اهدای جوایز انجمن کارگردان‌های آمریکا ۲۰۲۰، سام مندس به عنوان برترین کارگردان سال انتخاب شد.



به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر به نقل از ورایتی، هفتاد و دومین دوره جوایز سالانه انجمن کارگردان‌های آمریکا (DGA) دقایقی پیش به کار خود خاتمه دارد و برترین کارگردان‌های سال را معرفی کرد.

ادامه مطلب سم مندس در ادامه دیگر جوایز، جایزه انجمن کارگردانان 2020 را نیز برد
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 5.00 (3 رای)

نقد فیلم رما



اولین بار که رُما را دیدم، حس بدی داشتم: بله، غالب منتقدان در ستایش آن به مانند یک کلاسیک موقت حق دارند، اما من نمی‌توانستم از این ایده خلاص شوم که این درکِ غالب توسط یک اشتباه وحشتناک، بدتعبیر و نادرست تقویت می‌گردد. به واقع فیلم کوآرون برای یک سری استدلال‌های سهوی و اشتباه است که ستایش می‌شود.



رما ستایش‌نامه‌ای‌ست از کلئو؛ زنی از محله کولونیای رم در مکزیکوسیتی که در خانه‌ی یک خانواده‌ی منتسب به طبقه‌ی متوسط متشکل از سوفیا، همسر او آنتونیو، ترزا؛ مادر سوفیا و یک خدمتکار دیگر به نام آدلا کار می‌کند. داستان فیلم در سال ۱۹۷۰ اتفاق می‌افتد، سال اعتراضات دانشجویی بزرگ و ناآرامی‌های اجتماعی. همانطور که کوآرون در «و مادرت را هم همینطور»، فاصله‌ی بین دو سطح را حفظ می‌کند، در اینجا نیز مشکلات خانوادگی (آنتونیو که خانواده را برای زندگی با زنی دیگر ترک می‌کند)، و تمرکز بر روی تشکیل یک خانواده‌ی صمیمی، باعث می‌گردد که حضور ظالمانه‌ی مبارزات اجتماعی به منزله‌ی یک پس‌زمینه در همه جا ملموس باشد. همانطور که فردریک جیمسون می‌نویسد تاریخ نمی‌تواند به طور مستقیم به تصویر کشیده شود، بلکه آن صرفاً به منزله‌ی یک پس‌زمینه‌ی فَرّار که نشانه‌های آن بر روی رخدادهایی کم‌اهمیت فرافکنده می‌شوند، ردیابی می‌گردد.


بنابراین آیا رما واقعاً گرامی‌داشتِ فداکاری، نیکی و فارغ از خود شدنِ کلئو برای خانواده نیست؟ آیا او می‌تواند به منزله‌ی ابژه‌ی عشق نهایی یک خانواده‌ی طبقه متوسطِ فاسد که او را از نظر فیزیکی و احساسی مورد استثمار قرار می‌دهد، پذیرفته شود؟ شالوده‌ی فیلم پر از نشانه‌های ظریفی‌ست که نشان می‌دهد تصویر نیکی و خوبی کلئو خود یک تله است، زیرا که هدف نقدی ضمنی‌‌ست که فداکاری او را به منزله‌ی نتیجه‌ی کوری ایدئولوژیک‌اش تقبیح می‌کند. در اینجا دقیقاً به یاد نمی‌آورم که اعضای خانواده در فیلم چگونه با کلئو رفتار می‌کنند، اما اغلب اوقات چنین وضعیتی بر فضای خانه حاکم است: آن‌ها بلافاصله پس از اظهار عشق به او و تائیدش به عنوان یکی مثل خودشان، به طور ناگهانی از او می‌خواهند که کارهای خانه یا کارهای شخصی آن‌ها را انجام دهد. برای مثال، چیزی که مرا شگفت‌زده کرد، نمایش خشونت بی‌تفاوت سوفیا در تلاش مستانه‌اش برای پارک کردن فورد گالکسیِ خانواده در یک پارکینگ باریک بود: اینکه او چگونه به طور مکرر دیوار  گچی پارکینگ را خراش می‌دهد و بر روی زمین می‌ریزد. اگر چه این وحشی‌گری و بی‌رحمی می‌تواند با ناامیدی ذهنی او مبنی بر رها شدن توسط همسر خیانت‌پیشه‌اش، توجیه شود، اما این ایده نیز قابل تامل است که او با توجه به موقعیت برتر خود در مقایسه با خدمت‌کاران، می‌تواند چنین کاری بکند زیرا که در نهایت این خدمتکاران هستند که دیوار را تعمیر خواهند کرد.


اما اولین مخمصه‌ی حقیقی کلئو با تمام سبعیت‌اش در بیمارستان ظاهر می‌شود؛ آنجا که او یک نوزاد نارس و در اصل مُرده به دنیا می‌آورد و پزشکان پس از چندین تلاش نافرجام برای احیای نوزاد، صرفاً برای چند لحظه بدنِ بی‌جان او را در اختیار کلئو قرار می‌دهند. بسیاری از منتقدان پس از تماشای این لحظه از فیلم که به عبارتی تروماتیک‌ترین لحظه‌ی آن نیز هست، ابهام آن را از دست دادند: به واقع همانطور که در ادامه‌ی فیلم درمی‌یابیم آنچه کلئو را می‌آزارد این است که او نوزاد را نمی‌خواهد، بنابراین یک جسد مرده در دستان‌اش می‌تواند خبر خوشایندی برای او باشد.  


در پایان فیلم، سوفیا خانواد‌ه‌ی خود را برای گذراندن تعطیلات به سواحل توکسان می‌برد در حالی‌که کلئو نیز برای کمک به او، او را همراهی می‌کند. به واقع، آن‌ها در این سفر نیز از کلئو به عنوان خدمتکار استفاده می‌کنند، او که پس از به دنیا آوردن نوزادی مُرده اکنون آسیب‌پذیرتر از گذشته است. سوفیا سر میز شام به بچه‌ها می‌گوید که او و پدرشان از هم جدا شده‌اند و این سفر فرصت مناسبی‌ست که پدرشان در غیاب آن‌ها بتواند وسایل‌اش را از خانه جمع‌آوری و خارج کند. در ساحل، دو پسر خانواده، در آستانه‌ی غرق شدن و مرگ قرار می‌گیرند تا اینکه کلئو به دریا می‌زند و آن‌ها را از غرق شدن نجات می‌دهد. اگرچه او خود نمی‌داند چگونه باید شنا کند. در اینجا، آن هنگام که سوفیا و بچه‌هایش عشق، فداکاری و از خودگذشتگی کلئو نسبت به خودشان را تائید می‌کنند، احساس گناه شدیدی به او [کلئو] دست می‌دهد و آشکار می‌شود که او نوزادش را نمی‌خواسته است. سپس آن‌ها به خانه بازمی گردند و با قفسه‌های کتاب خالی و اتاق‌هایی جدید روبرو می‌شوند. اندکی بعد کلئو در حال شستن ظرف به آدلا می‌گوید که حرف‌های زیادی برای گفتن به او دارد. بعد از اینکه کلئو دو پسر سوفیا را از غرق شدن نجات می‌دهد، همه‌ی آن‌ها (سوفیا، دو پسر و کلئو) در ساحل همدیگر را در آغوش می‌کشند-یک اتحاد دروغین که اگر واقعیت داشته باشد، این نکته را تایید می‌کند که کلئو در تله افتاده و فریب خورده است … آیا من دارم خواب می‌بینم؟ آیا این خوانش من از فیلم بیش از اندازه دیوانه‌وار نیست؟


اما من فکر می‌کنم که کوآرون در فیلم اشاره‌ای زیرکانه به این موضوع می‌کند. دقت کنید. کل صحنه‌ی نجات پسربچه‌ها با یک برداشت بلند و یک دوربین متحرک فیلمبرداری شده است، که عملاً بر روی کلئو متمرکز است. هنگامی که شخصی این صحنه را تماشا می‌کند، نمی‌تواند حتی اگر بخواهد نیز متوجه یک ناهماهنگی عجیب بین فرم و محتوا نشود: به واقع در این صحنه در حالی‌که محتوا یک ژست ترحم‌برانگیز از کلئو است که به تازگی نوزاد خود را از دست داده و اکنون زندگی خود را برای نجات پسربچه‌ها به خطر انداخته است، فرم به طور کامل این شالوده‌ی دراماتیک را نادیده می‌گیرد. زیرا که اساساً هیچ مبادله‌ی شاتی مابین کلئو و پسربچه‌ها وجود ندارد، و البته هیچ تنش مهیجی مابین مخمصه‌ای که پسربچه‌ها در آن قرار دادند و تلاش کلئو برای نجات آن‌ها، و همینطور نمای نقطه‌ی دیدی که از سوی کلئو آنچه که اتفاق می‌افتد را نشان بدهد. این اینرسی عجیب و غریب دوربین و امتناع‌اش از درگیر شدن در این ماجرا، به طرزی ملموس رقت‌انگیزی نقشِ یک بنده‌ی وفادار را نشان می‌دهد که هر آن برای نجات جان اربابان‌اش حاضر به خودکشی‌ست. همچنین تاکید دیگری بر رستگاری در لحظات پایانی فیلم وجود دارد، آنجا که کلئو به آدلا می‌گوید که حرف‌های بسیاری برای گفتن به او دارد. شاید، این بدین معناست که کلئو در نهایت آماده می‌شود تا از تله‌ی "نیکی، خوبی و مروتِ" خود بیرون آید و دریابد که فداکاری و ازخودگذشتگی او برای این خانواده شکلی از بندگی اوست. به عبارت دیگر، برکنار ماندن کلی کلئو از پیامدها و بستگی‌های سیاسی، و اهتمام او به خدمتی فداکارانه، شکلی از هویت ایدئولوژیکی او و شیوه‌ی زندگی‌اش است. شاید همان حرف‌های ناگفته و انبوه برای آدلا اولین مرحله از آگاهی طبقاتیِ کلئو است، اولین مرحله از مسیر پیوستن او به معترضانی که در کف خیابان حضور دارند. به واقع چهره‌ی جدید کلئو اینگونه است که شکل می‌گیرد، بسیار سردتر و بی‌رحمانه‌تر از قبل - فیگوری که با از هم گسیختنِ زنجیرهای ایدئولوژیک مهیای مبارزه کردن می‌شود.


اما شاید هم اینگونه نباشد. زیرا که در نهایت خلاصی از زنجیرهایی که احساس خوبی به ما نمی‌دهند اما به ما می‌قبولانند که در حال انجام کار درست هستیم، بسیار دشوار است. همانطوری که تی. اس الیوت در جنایت در کاتدرال می‌نویسد، بزرگترین گناه این است که کار درست را به دلایلی غلط انجام بدهی.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 5.00 (2 رای)

کوئنتین تارانتینو

 

در حالی که کوئنتین تارانتینو با جدیدترین فیلمش «روزی روزگاری در هالیوود» نامزدی ۱۰ جایزه اسکار را کسب کرده اما همچنان بر بازنشستگی پافشاری می‌کند.



به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر به نقل از ایندی وایر، کوئنتین تارانتینو که تابستان درباره این صحبت کرده بود که تنها ۱۰ فیلم سینمایی خواهد ساخت و به این ترتیب فقط امکان ساخته شدن یک فیلم سینمایی دیگر توسط او وجود دارد، اکنون درباره دلایل این امر بیشتر توضیح داده است.

ادامه مطلب تارانتینو از دلایل بازنشستگی می‌گوید
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 رتبه 5.00 (1 رای)

بازگشایی کاخ مرمر

 

درهای «کاخ مرمر» را قرار است بعد از ۴۱ سال بار دیگر به روی مردم باز می‌شود.



به گزارش بخش تجسمی آکادمی هنر، بنایی تاریخی که در طول سال‌های گذشته، کاربری‌های مختلفی را به چشم دید و در این میان کمتر از دو سال طعم موزه شدن را چشید؛ بنایی تاریخی که درخواست‌های زیادی در طول سال‌های گذشته برای موزه شدنش مطرح می‌شد، بالاخره به روی مردم بازگشایی می‌شود.

ادامه مطلب بازگشایی کاخ مرمر پس از 41 سال

تحلیل رویکرد

بانک اطلاعات هنری