اختصاصی

  • جوجو خرگوش برنده جایزه اصلی جشنواره تورنتو 2019

    فیلم سینمایی «جوجو خرگوش» که در گونه کمدی سیاه با موضوع رهبر نازی‌ها ساخته شده است، مهم‌ترین جایزه جشنواره فیلم تورنتو ۲۰۱۹ را کسب کرد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر به نقل از ورایتی، فیلم سینمایی «جوجو خرگوش» ساخته تایکا وایتیتی جایزه بهترین فیلم از نگاه مخاطبان چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو را کسب ک...

نقد و نظری درباره احوال سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر؛ به دنبال نفوذی در محوطه جریمه خودی!

نقد فیلم

 

سی و هفتمین جشن سالانه سینمای ایران که به آن جشنواره می گویند، در حالی سپری شد که همچنان چند جوان بااستعداد که مسیری متفاوت با سینمای محافظه کار ایران را طی می کنند، کیفیت این دوره از رویداد را به شکلی معکوس درآوردند. در آشفتگی جشنی که حتی زهرمار هم روی میزش قرار می گیرد و در شرایطی که برخی با ژست منتقد بودن، پالتو شتری به تن کردند، می توان در نیمروز دلنشین دیگری در ازای متری شش و نیم با جشنی همراه بود که جوانان خلاق، میز شام را به هم ریخته و در حضور سینماگران کهن سال، مسخره بازی درآوردند.

 


اما انگیزه اصلی از نگارش این متن، نقد جریان منحرفانه ای است که تحت عناوین منتقد و کارشناس در قالب رسانه های دیداری و شنیداری و فضای مجازی رشد یافته است. بدیهی است که هر شخصی می تواند درباره هر پدیده ای اظهار نظر کند، اما مسئله وقتی هولناک می شود که از تریبون های رسمی و از طریق سیمایی که جولانگاه هر کس شده، مواردی مطرح می شود که هیچ نسبتی با دانش آکادمیک ندارد. در حالی که اثر هنری ساختار پیچیده ای دارد و نیازمند درک درست از عناصر تصویری، صوتی، مونتاژی و زیبایی شناسی حرکت دوربین است و تداوم تجربه ی حسی از طریق فرم هنری رخ می دهد و بیراه نیست که افراد ناآشنا با ظرافت های هنر همچنان در پی تفکیک فرم و محتوا باشند. انواع احکام صادره از سوی نفوذی های سیاسی در سینما، تحت عناوین ساختگی و در جهت مقابله با آثاری مغایر با نگره فکری و حزبی شان صادر می شود و در شبکه های مختلف تلویزیونی، نمایندگانی آماده روی صندلی نقادی دارد. تفاوتی نمی کند که منتقد قدیمی «هفت» باشد یا جوان تازه واردی که با بیان مهملات بی پایه و اساس در برنامه «نقد سینما» می خواهد راه چند ساله را طی چند شب بپیماید و تلویزیون بهترین مسیر برای حذف اندیشه از کالبد جامعه است. موضوع بر سر کاهش «عادل»ها و افزودن «جواد»ها نیست. بحث بر سر تقلیل تخصص و جولان پوپولیسم در عرصه رسانه است. ویروس نابود کننده ذائقه هنری از طریق افرادی که هیچگونه نسبتی با دانش ندارند و به دلیل رابطه بازی در جایگاه کاذبی قرار گرفته اند، به مخاطبان منتقل می گردد. از سویی فقدان نکات آموزشی در میان هذیان گویی‌های موسوم به نقد و هم اندازه بودن فهم و سواد مدعیان نقادی با مخاطبان معمولی موجب بروز اتفاقاتی وارونه در سنجش اعتباردهی به آثار می شود. در این میان بازار ستاره بازی در جدول امتیازدهی بی هیچ منطق شایسته ای به راه می افتد و افرادی ناآشنا در حوزه فرهنگ و رسانه به یک باره با نشستن روی صندلی نقادی، توهم ارزش گذاری نسبت به آثار هنری پیدا می کنند، در حالی که با چنین معرکه هایی نمی توان راه به فردا برد و ملاک ارزیابی، گفتاری است که بر زبان جاری می گردد یا در قالب متن منتشره به رویت درمی آید.


در میان همه نقدهای بی ارزش مکتوب و شفاهی در رسانه های مختلف نقاطی مشترک به چشم می خورد. برای نمونه افراد شبه منتقد بدون وجود ذره ای آشنایی با مفهوم زمان در سینما، اشاره به کندبودن یا تندبودن ریتم فیلم ها می کنند. در حالی که برای سنجش میزان مطلوبیت ریتم یک فیلم باید به مولفه های مختلفی در مبحث زمان و ضرباهنگ، گام و حرکت تصویر توجه داشت و این که هر فیلم دارای وزن و آهنگی درونی و بیرونی است. اشاره به شرح داستان به جای نقد فیلم از نکات رایج در نوشته هایی است که عنوان سینمایی به خود گرفته اند. در حالی که برای تبیین ذرات نهفته در یک پدیده هنری باید با اتکا به قواعد فنی به واکاوی متن و اجرای اثر پرداخت. کلی گویی در نقادی و زدن برچسب هایی همچون خوب، بد، زشت؛ بدون درک و تحلیل یک پدیده هنری، توسط افرادی صورت می یابد که نسبتی با هنر ندارند. چشم هایی که بدون فهم پیکرشناسی یک اثر به دنبال معنا و پیام در میان سکانس های یک فیلم هستند و با زبان سیاست در پی گفت‌وگو با زبان تصویر هستند، در صورتی که تفسیر متن زمانی امکان حیات می یابد که اثر الزامات هنری را رعایت کرده باشد وگرنه به نتایج گمراه کننده ای منجر می شود و از سویی متون تصویری قابلیت تعمیم به بیش از یک معنا را دارند.

 

این فیلم جرم نیست

 


روایت در سینما یک امر تصویری است و تابع زبان، قواعد و دلالت های صوت و تصویر و فضا است؛ اما در طی جشنواره فجر باز هم افرادی بدون کوچکترین دانش سینمایی تبدیل به نظریه پرداز شدند و در قالب متون منتشره یا از طریق قاب های دوربین احکامی را صادر کردند. در حالی که هیچ اندیشه ای با صِفر شکل نمی گیرد و هیچ تفسیری بدون درک درست از آن پدیده حاصل نمی شود و مدعی کارشناسی باید اثبات ادعایش را براساس دانش و عقایدی پذیرفتنی بازگو نماید. تقلیل ارزش های هنر به یک نگره ایدئولوژیک به همان اندازه مسموم است که پیوند میان باخت تیم ملی فوتبال ایران در نیمه نهایی جام ملت های 2019 آسیا به امپریالیسم جهانی! افرادی که سالی یک بار فوتبال می بینند، بیشترین منتقد یکی از بزرگ ترین مربیان فوتبال جهان شدند و همان مسیر را در حوزه فرهنگ افرادی طی کردند که بعد از یک سال با چشمانی خواب زده و نگاهی هذیان گو به نقد فیلم ها پرداختند. در حالی که هدایت نگاه مخاطب از طریق ترکیب شکل ها، خطوط و ریتم فضا حاصل می شود و تاکید دراماتیک با اندازه نما مرتبط است و درک بسیاری دیگر از مباحث تخصصی تنها توسط منتقد آشنا با مباحث تئوریک امکان پذیر است. سرهم بندی خزعبلات تحت عناوین فلسفی- اجتماعی- سیاسی نقطه مشترک بسیاری از فیلم ها و نیز نوشته ها تحت عنوان «نقد» است. در صورتی که تصویر و متن، تجسم اندیشه است و ساخت هر اثری و نیز هر نقدی معیاری می طبد. به همین منظور سنجش فیلمنامه ای که مغایر با ساختار سه پرده ای کلاسیک است به همان اندازه اشتباه است که برتری دادن به فیلمی که هر نوع شخصیت باسمه ای را تحت عنوان قهرمان معرفی می کند.



بازگویی انواع اصطلاحات رایج در این گونه نقدهای بی پایه و اساس نیاز به شرح مفصل دارد و جان‌مایه مطلب را نقد افرادی می کنم که هر کجا از بیان باز می مانند، اشاره به وجود سلیقه در نقادی می کنند، در حالی که نقد یک امر تخصصی بوده و تابع قواعد سینمایی است و محدوده ی سلیقه در سینما تنها در انتخاب فیلم دلخواه برای تماشا خلاصه می شود. فراتر رفتن از چارچوب این اختیار و ورود به جهان نظرگاه فیلمساز و دخالت در چرایی انتخاب سوژه فیلم ها و سرنوشت شخصیت ها ارتباطی به یک منتقد ندارد و وظیفه منتقد، بررسی چگونگی بیان یک موضوع در قالب هنر است.



سینما یک فرم هنری چندوجهی است و نه منبری که سخنورش در پی هدایت و تحول مخاطبان باشد؛ اما صاحبان برخی از آثار تولیدی و حامیان سینه چاک آن ها به دلیل عدم آشنایی با مقوله هنر مسیری باطل را می پیمایند. برای نمونه در همین جشنواره، همه تصوراتی را که از یک فیلم ایدئولوژیک داشتند در فیلم ناقص الخلقه «دیدن این فیلم جرم است»، پیدا کردند. وقتی با ترکیبی از آقازاده، شهروند انگلیسی و مشاور نفتی، سرخوش از بیان ناگفته ها از طریق چند شعار سیاسی می شوند و از این رو دوربین بی هدف و فیلمنامه ای که نقاط عطف اشتباه و شخصیت های ناپخته دارد را تبدیل به فیلم محبوب و مردمی می کنند.

 

فیلم آشفتگی



نظام زیبایی شناسی سینما تابعی از جزئیات بصری است و با تماشای آثار سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، فقدان زبان سینمایی و انحرافاتی در زمینه نگارش فیلمنامه قابل بررسی است. مواردی که در میان نوشتارها و گفتارهای شبه منتقدان غایب بوده است. این که لنزهای دوربین در تعداد محدودی از فیلم ها چگونه توانسته لحن راوی را دچار تغییر سازد. جدا از عدم نادیدگی جایگاه دوربین، اندازه نماها و این که نماها چه کاربردی در سطح روایت پردازی دارند و کنار هم قرار دادن این نماها چه تناسبی در راستای پاراگراف جغرافیایی و اتصال حرکت در فیلم داشته اند. همچنین عدم توجه به پرسپکتیو صوتی، طراحی بصری و ساخت ذهنی فضا و فقدان ساختار روایی مناسب در فیلمنامه ها، از نکات مغفول مانده در بسیاری از آثار تولیدی و نیز افرادی متظاهر به نقادی بوده است. برای نمونه الگوهای حرکتی فیلم «شبی که ماه کامل شد» نیاز به پرسش باقی می گذارد و نقد این که پرش های دوربین در سکانس های غیراکشن این فیلم چه توجیه سینمایی می تواند داشته باشد و آیا فیلمساز با این دوربین درصدد ارائه موتیف های سبکی بوده یا این که انتخاب اشتباهی را صورت داده است؟ همچنین می توان به فیلمنامه پُر از ایراد فیلم «جان‌دار» اشاره کرد که اصولا پرده سوم را رها کرده است. برخلاف بسیاری از نوشته ها که علاقه‌مند به کشف پایان های باز یا بسته هستند، پایان بندی فیلم ها براساس پرسش صورت یافته در پرده ی اول یک فیلمنامه کلاسیک مورد ارزیابی قرار می گیرد و از این رو پایان یک فیلم یا درست یا نادرست است.



 از دیگر نکات جامانده در نقدها، شکل قاب بندی فیلم «آشفته‌گی» است و این که چقدر تابع وضعیت متناقض شخصیت اصلی فیلم بوده است. آیا تمهید به کار رفته در این فیلم، متناظر با مفهوم قاب زدایی است که پاسکال بونیتزر مطرح کرد یا تنها یک سلیقه تقلیدی از آثار مورد دلخواه سازنده ی «آشفته گی» است؟ بدیهی است عدم موفقیت فیلم مورد اشاره، ارتباطی به زیر سوال بردن چنین تکنیکی ندارد و قاب های غیرمتعارف اما هویدایی در سینمای جهان به کار رفته است که کاملا در خدمت تنش های درونی شخصیت ها بوده است. برای نمونه می توان به قاب بندی زاویه دار در فیلم «کار درست را انجام بده» اشاره کرد. از طرفی عدم کاربرد درست از تکنیک های کارگردانی و بیهودگی بسیاری از سکانس ها در برخی از فیلم های این دوره از جشنواره فجر جای پرسش باقی می گذارد. برای نمونه می توان به تکنیک پرده تقسیم شده در فیلم «ایده ی اصلی» و عدم پیوندش با تعلیق ماجرا و حس بازیگر اشاره کرد. با این حال ظهور فیلمسازانی از نسل نو و نزدیکی شان به آثار روز سینمای جهان و تلاش برای ثبت اتفاقات جدید در سینمای محتاط ایران، نتایج جالبی را به همراه داشت. می توان تناسب هر یک از فیلم های جشنواره فجر را با سینما مورد تحلیل قرار داد اما برای رسیدن به چشم اندازی کامل تر از وضعیت امروز سینمای ایران بهتر است منتظر آثاری باشیم که بنا به محافظه کاری ذاتی جشنواره فجر از درب دیگر وارد نگاه مان خواهند شد.

 

 

درباره نویسنده :
مرتضی اسماعیل دوست
نام نویسنده: مرتضی اسماعیل دوست

فعالیت‌های مطبوعاتی در رسانه‌های مختلف

فعالیت‌های هنری: ساخت فیلم کوتاه، نگارش فیلمنامه و داستان 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل تجسمی

بانک اطلاعات هنری