اختصاصی

  کارگران را نمی خرند

 

بهترین فیلم های ۲۰۱۷ از نظر منتقدان آکادمی هنر     آرای منتقدان و نویسندگان سینمایی در سال ۲۰۱۷

تهیه بلیت برنامه‌های کانون فیلم

آیریس

آیریس

اکران همراه با بررسی دوره کاری آیریس آپفل استایلیست شهیر جهان

تهیه بلیت

پایان خوش

پایان خوش

اکران و بررسی فیلم تحسین شده میشاییل هانکه برای ارتباط با بخش رزرو روی لینک تهیه بلیت کلیک کنید

تهیه بلیت

شیطان پرادا می‌پوشد

شیطان پرادا می‌پوشد

اکران به همراه بررسی دوره کاری آنا وینتور و نشریه ووگ

برای ارتباط با بخش رزرو روی لینک تهیه بلیت کلیک کنید

تهیه بلیت

پرونده ویژه مایکل مان: به بهانه ریاست او در هیئت داوران جشنواره فیلم ونیز

 

مایکل کنِت مان (Michael Kenneth Mann) 

پرونده مایکل مان

 کارگردان، فیلمنامه نویس، تهیه کننده و عضو هیئت علمی دانشگاه فیلم لندن

متولد:   5 فوریه 1943  شیکاگ و (ایلی‎نوی)

مایکل کنت مان در شیکاگو در یک خانواده یهودی خواربارفروش به دنیا آمد. پدرش یک مهاجر اوکراینی بود که در جنگ جهانی دوم مانند سربازی کهنه کار خدمت کرد. مادرش متعلق به یک خانواده محلی شیکاگویی بود. مان رابطه نزدیکی با پدر و پدربزرگش داشت. او در نزدیکی هامبولت پارک بزرگ شده و نوجوانی خود را با کار در موزیک بلوز شیکاگو گذرانده است.

مایکل مان در دانشگاه ویسکانسین مدیسون زبان انگلیسی خواند و به تاریخ، فلسفه و معماری علاقه‎مند بود. درهمین دوران بود که برای اولین بار فیلمی از استنلی کوبریک به نام دکتر استرنج لاو ۱۹۶۴را تماشا کرد و عاشق فیلم شد. در مصاحبه‎ای با «هفته‎نامه لس آنجلس»، او در توضیح اثر این فیلم بر خود گفت: «این فیلم به تمام فیلمسازان هم نسل من می‌گوید که شما می‎توانید سبک منحصر به فرد خودتان را در حد کمال پرورش دهید و فیلم های مستقلی داشته باشید که به طور همزمان مورد توجه تماشاگران زیادی قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر اگر می‎خواهید در جریان اصلی صنعت فیلمسازی دنیا کار کنید، مجبور نیستید که فیلم «هفت عروس برای هفت برادر» (استنلی دانن - ۱۹۵۴) را بسازید یا مطیع سیستم فیلمسازی نیچه‎ای موجود شوید. این همان چیزی است که کوبریک قصد داشت به ما بفهماند.»

مان در اواسط ۱۹۶۰ به منظور ادامه تحصیل به دانشگاه فیلم لندن رفت. پس از این‎که هفت سال را در بریتانیا به دانشگاه سینما رفت، همراه با هم نسل‎هایش آلن پارکر، ریدلی اسکات و آدرین لین به ساخت آگهی‎های تبلیغاتی پرداخت. در سال ۱۹۶۸ فیلم‎هایی که او از انقلاب دانشجویان پاریسی گرفت در یک فیلم مستند به نام قیام در برنامه سه شنبه اول شبکه‎ی NBC به نمایش گذاشته شد. بعد از آن او از تجربیاتش در سال ۶۸ فیلم کوتاهی بنام «Jaunpuri» ساخت که جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم کن را در سال ۱۹۷۰ به خود اختصاص داد.

مان در سال ۱۹۷۱ پس از این‎که از همسر اولش جدا شد برای ساخت یک مستند جاده‎ای به نام 17 روز زیر خط به ایالات متحده برگشت. مان سال ۱۹۷۱ نمایشی به نام داستان پلیس را به همراه جوزف ومبوگ -پلیسی‎نویس مشهور- نوشت. داستان پلیس در بیان جزئیات واقع‎گرایانه زندگی واقعی پلیس‎ها بسیار رضایت‎بخش بود و مان به ضرورت تحقیق اولیه برای اعتبار بخشیدن به کارهایش پی برد.

اولین فیلم قابل توجه او که در قطع تلویزیونی ساخته شد، جریکو مایل نام داشت که به صورت تئاتر هم در اروپا به نمایش درآمد. این فیلم جایزه امی بهترین فیلم تلویزیونی و بهترین کارگردانی را در سال ۱۹۷۹ از آن خود کرد. او در تلویزیون با دو سریال میامی وایس و داستان پلیس بعنوان مدیر تهیه همکاری داشت. بر خلاف باور عمومی، او این سریال‌ها را نساخته و فقط بعنوان مدیر تهیه با این سریال‌ها همکاری داشت ولی با این حال تاثیرات سینماتیک او بر روی بازی و سبک این سریال‌ها دیده می‌شود. در حال حاضر مایکل مان نه تنها کارگردانی آینده‎دار بلکه یکی از بهترین فیلمسازان آمریکاست. سبک بسیار متمایز او در کارهایش پیداست.

دانته اسپینوتی به عنوان مدیر فیلمبرداری بیشترین همکاری را با مان داشته است. مان علاقه زیادی به مناظر بی‎روح شهری دارد و در سبک تصویری کارش اغلب بر دورنگ آبی بی‎رنگ و سفید استریل تاکید دارد. اولین کار سینمایی موفق مان به عنوان کارگردان فیلم سارق (۱۹۸۱) با بازی درخشان جیمز کان بود. تریلر هوشمندانه‎ای که در آن با استفاده از سبک خاص خود ثروت و احساس را در کنار هم قرار داده است. فیلم بعدی او محافظ (۱۹۸۳) بازنگری اشغال رومانی توسط نازی‎هاست که به آن بُعد ماوراالطبیعه داده شده است. کار از نظر تجاری با شکست روبه‎رو شد و تا آن‎جا پیش رفت که تقریبا یونیورسال متقاعد شد کسی برای تماشای فیلم به سینما نخواهد آمد. اگر چه ۹۶ دقیقه فیلم خیلی کوتاه‎تر از چیزی بود که مان قصد داشت عرضه کند، اما فیلم توانست هواداران زیادی در بین دوستداران سینما بیابد ولی هنوز پخش آن به صورت DVD  باقی مانده است.

در سال ۱۹۸۶ مان اولین کسی بود که برایان کاکس را در شخصیت هانیبال لِکتِر در فیلم شکارچی انسان به نمایش گذاشت. در مقدمه‎ی DVD شکارچی انسان ویلیام پترسون توضیح می‎دهد که به دلیل دقت و توجه بیش از حد مان بر کارهایش ساخت این فیلم چندین سال به طول انجامیده است. در سال ۱۹۹۲ فیلم اقتباسی او از کتاب فنیمور کوپر با نام آخرین بازمانده موهیکانها با اقبال عمومی روبه‎رو شد. مان در این فیلم با همکاری فیلمنامه‎نویس کریستوفر کرو توانسته فضایی ایجاد کند که در آن ستمگری، غیرتمندی، دلخستگی، انتقام‎جویی و غرور موجود در جامعه سرخپوستی را به خوبی نمایش دهد. بزرگ‎ترین موفقیت وی در نزد منتقدان در دهه ۱۹۹۰ با دو فیلم مخمصه (۱۹۹۵) و نفوذی (۱۹۹۹) بود. در فیلم مخمصه رابرت دنیرو و آل پاچینو و در نفوذی راسل کرو نقش‎های اصلی را بر عهده داشتند.

در فیلم بعدی‎اش علی (۲۰۰۱) با بازی ویل اسمیت کار با دوربین دیجیتال را تجربه کرد. این فیلم به شهرت بیشتر ویل اسمیت کمک کرد و او نامزد دریافت جایزه اسکار شد. در شریک جرم او تمامی نماهای خارجی را با دوربین دیجیتال تصویربرداری کرده و به همین دلیل توانست جزئیات بیشتری را در نماهای شب تصویر بگیرد، در حالی که بیشتر نماهای داخلی فیلم با دوربین آنالوگ فیلمبرداری شده است. در سال ۲۰۰۴ مان در مقام تهیه کننده فیلم «هوانورد» را بر اساس زندگی هاوارد هیوز ساخت. نقش هاوارد هیوز را لئوناردو دی کاپریو برعهده داشت.

بعد از آن مان فیلم اقتباسی میامی وایس را کارگردانی کرد. در سال ۲۰۰۹ مان دشمنان مردم را برای کمپانی یونیورسال نوشته و کارگردانی کرده است. دشمنان مردم درباره فضای ناامیدکننده موج جنایی آمریکا در دهه ۳۰ براساس کتاب ارزشمند برایان بروگ با همین نام است که بزرگ ترین موج جنایت آمریکا و ایجاد FBI  را در سال ۱۹۳۳-۳۴ مورد بررسی قرار داده است. دشمنان مردم یک فیلم بلند ۱۴۰ دقیقه‎ای است که به هیچ عنوان بلند به نظر نمی‎رسد.

 

 

دانلود PDF پرونده با حجم بسیار کم

 


 

 

سرمقاله: 

بازسازی دقیق شمایل انسان

مهدی فیاضی کیا

آنا دزنیس مربّی دانشگاه لاتروب در آغاز مقاله‌‌ای که دربارۀ مایکل مان نوشته از ویلیام روت در مطلبی که در ژورنال استرالیایی «رسانه و فرهنگ» منتشر کرده این طور نقل قول کرده است که: «وضعیت مشترک بین کارگردان مولف و کسی که دربارۀ شاخصه‎های تالیف کارگردان مولف می‌نویسد عشق است.» دزنیس به این دلیل این جمله ویلیام روت را نقل کرده تا به نکته‎ای درباره‎ی رابطه‎ی منتقد با کارگردانی مثل مایکل مان اشاره کند. چیزی که به شکل عجیبی در این رابطه به چشم می‎خورد نوعی حس علاقه مفرط و به اصطلاح رابطه‎ی دلی بین منتقد و آثار مان است. ریشه‎ی این علاقه آن‎طور که جی. دی. لافرانس منتقد کانادایی می‌گوید از قضا عنصر مردانه‌ی آثار مان است. مان روابط بین مردها را نشان می‌دهد و حرفه‌ای‎گری را. قهرمان‌های مان کسانی هستند که در حرفۀ خودشان خبره‎اند. از دزد گاوصندوق فیلم سارق تا لاول برگمن تهیه کنندۀ برنامۀ شصت دقیقه در نفوذی. قهرمان‎های مان به قول لافرانس نه فرصت چندانی با خانواده یا روابط خصوصی خود دارند و نه آدم‎هایی اجتماعی هستند. تنها هستند و حرفه‎ای هستند و طرف مقابل خودشان را -که آن هم یک  حرفه‎ای و یک مرد است و تنها هم هست- درک می‎کنند. آرزوی فرانک در فیلم سارق این است که یک خانواده داشته باشد و از زندگی تبهکاری‎اش بازنشسته شود. مک‎کالی در مخمصه آرزو دارد به فیجی برود، جلبک‌های رنگین‌کمانی را تماشا کند و زندگی خودش را داشته باشد. این آدم‎ها جایی هستند که دوست ندارند و برای رسیدن به یک جای دیگر – یک جای بهتر – سعی می‎کنند. بعد هم عشق از راه می‎رسد یا لااقل چیزی که به نظر می‎رسد عشق است. آن‎ها دست آن عشق را می‎گیرند و راه می‎افتند؛ اما پیرنگ آثار مان همیشه در کمین آن‎هاست.

ادامه مطلب 

 


 

 

برای خواندن نقد آثار مایکل مان بر روی پوستر آن‎ها کلیک نمایید

 

            

             

 

 

 

 

 

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: مجموعه نویسندگان

در این قسمت چندین نویسنده مولف متن هستند.


دیدگاه‌ها  

+1 #2 Guest 1391-05-10 03:50
همه نوشتن دنیای مردانه :eek: :-* یعنی خانم ها نباید از این دنیا خوششون بیاد من شیفته مخمصه هستم از بازی دو ستاره اون تا همه چیزش
نقل قول کردن
+3 #1 Guest 1391-05-05 01:05
parvande jazabi bood besiar lezat bordam. arj nahadan be kargardane heat jaye taghdir dare
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل تجسمی

تحلیل ادبی