اختصاصی

  • فیلم انگل شگفتی ساز شد؛ جوایز اصلی اسکار 2020 برای اثر بونگ جون هو

    سال گذشته بود که همه انتظار بردن اسکار توسط یک فیلم غیرانگلیسی زبان -یعنی رما- را داشتند؛ اما بالاخره این امر با فیلم انگل (پارازیت) ساخته بونگ جون هو محقق شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، علاوه بر کسب جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی، در شاخه‌های بهترین فیلم بین‌المللی و فیلمنامه اصلی نیز موفق به کسب جایزه شد...

بازگشتی به تنهایی مجنون وار در «آلزایمر» ساخته احمدرضا معتمدی

حسام کاظمی

مهدی هاشمی و مهتاب کرامتی در الزایمر

تصادفی رخ می‎دهد، جنازه‎ای متلاشی شده در خودرو، همه را مجاب می‎کند تا باور کنند که مرد مرده، امیرقاسم است اما زن او آسیه خلاف اعتقاد همه، به زنده بودن شوهرش ایمان دارد. بیست سال می گذرد. برادر و نزدیکان امیر قاسم در تدارک مهیا کردن بیستمین سالگرد درگذشت او هستند که به یکباره با آگهی گمشده مرد از سوی زنش مواجه می‎شوند و آسیه مورد سرزنش قرار می‎گیرد و مردی پیدا می‎شود که خود را امیرقاسم می‎خواند. 

آلزایمر

در معنای عام زوال عقل است ولی این‎بار عقلی از کسی زایل نشده؛ بلکه این زوال در دل است و تاریکی درون. این نسیان در این‎جا آزمونی است بزرگ برای سنجش اعتقاد به باورها و نشانه‎هایی کورسو گونه که آفتابی درخشان را در دل اهل یقین می‎تاباند و ظلمات مطلق است برای چشم‎پوشان از این آیات.

مردی به یکباره گم می‎شود و همه مرگ او را باور دارند اِلا زنش که عاشقانه در هوای او نفس می‎کشد. منطق حکم به رد وجود او می‎دهد؛ اما باور به حضور، منطق را پس می‎زند. معتمدی منطق را در مقابل احساس قرار داده، منطق مستدل به مرگ امیرقاسم حکم می‎دهد در مقابل ایمان قوی و باور قلبی آسیه یک تنه زنده بودن امیر قاسم را گواهی می‎دهد.

آلزایمر در زیر ساخت خود اثری است به شدت دینی، در لایه‎های زیرین به مفهومی عمیق اشاره می‎کند که جهان‎بینی خالق اثر را نمایان می‎سازد. از سویی در مورد فراموشی بارها در قرآن سخن به میان آمده است.

آلزایمر پنجمین ساخته معتمدی است و به نوعی بازگشت وی به فیلمسازی مورد علاقه‎اش است پس از ساخت کمدی مغشوش قاعده بازی که تجربه‎ای شکست خورده بود. ضمناً او این‎بار بی‎تکلف‎تر از هبوط، زشت و زیبا و دیوانهای از قفس پرید است و به سینمای قصه‎گو روی آورده است. معتمدی کارگردانی است که کارهایش را بر اساس نوشته‎هایش خودش می‎سازد و با فیلم‎نامه‎هایی کامل و مملو از جزییات به سمت ساخت اثر می‎رود.

فرامرز قریبیان در الزایمر ساخته احمدرضا معتمدی 

فیلمساز این بار داستانی واقع گرایانه را با لحنی پارادوکسیکال در موقعیتی تلخ روایت می‎کند، درامی سنگین را در کنار کمدی ظریف در بستری عاشقانه قرار داده که از همان سکانس‎های اولیه مشهود است، در حالی‎که همه در حال فراموشی قطعی هستند زن مصرانه در فکر چگونگی استقبال از همسر خود است. مشکل ازهمین جا آغاز می شود که درام و کمدی کارکرد موثر و کامل خود را ندارند و کولاژی ناهمگون می‎سازند. 

این نسیان جمعی، خودخواسته و عمدی است که تاوانی غریب دارد، آدم‎هایی مرتبط با زندگی مرد، همگی با ارجاع به مواردی کمابیش متقن حکم به پایان زندگی مرد می‎دهد و درمقابل همسر آن مرد با ایمان کامل به نشانه‎های وجودی او سال‎هاست منتظر دیدار اوست. این در حالی است که زن متهم به فراموشی است و تاوان آن  را با زندگی در دارالمجانین می‎دهد و این گره اصلی داستان است.

سکانسی که در مسجد روحانی می‎رود و نعیم و آسیه در کنار هم می نشینند و نعیم آماده ابراز علاقه است و شروع زندگی جدید به دور از نامی از امیر قاسم در حالی‎که آسیه هنوز چشم به راه است و شی بلورینی که قرار بود هدیه مرد به نو عروسش باشد در هم می‎شکند.

کارگردان با خلق فضایی در بی‎مکانی و بی‎زمانی به صورت آگاهانه تاکیدی بر این عناصر به صورت محدود نداشته،  که نگاه کلی‎تری را دنبال می‎کند و کاراکترهایش را در موقعیتی سخت قرار داده برای آزمون همیشگی ایمان در مقابل بی‎ایمانی. 

فیلمساز جامعه‎ای کوچک را خلق کرده با نشانه‎هایی مشخص و در طول داستان به آن‎ها ارجاع می دهد. همه دنیا در سویی از این کشاکش حضور دارند و زنی تنها تمام قد در سویی دیگر در نبردی است مدام. فیلم مملو از ارجاعات فرا متنی است و تک تک اجزا در پیکره کلی اثر بی‎دلیل حضور نیافته‎اند و کارکردی در این ساختار دارند.

مهران احمدی در آلزایمر ساخته احمدرضا معتمدی 

نکته‎ی مهم اعتقاد کارگردان به فضای است که می‎سازد و به همین دلیل آلزایمر آدم‎هایش را در هر صورت باور داریم چون هر کاراکتر خود، بینش و اعتقادش را باور دارد و مغهوم ایدئولوژیکی است که کارگردان در تمامی تار و پود اثر تزریق کرده و درهمه لحظات به خوبی قابل رویت و ملموس است. 

از نقاط برجسته آلزایمر نقس آفرینی بازیگرانش است. فرامرز قریبیان با بازی خود وزن سنگینی به کار می بخشد و بیشتر بازی او در سکوت است و کمتر دیالوگ می‎گوید و بازی با نگاه است که به نوعی یادآور بازی وی در رقص در غبار است، مهران احمدی حضوری در خور توجه دارد و بخش اعظمی از ریتم کلی کار بر عهده‎ی اوست و به نوعی در خیلی از دقایق متکلم وحده است، او اگر بتواند دیکتاتوری است زورگو و اگر نتواند فرمانبری است در حد اعلا. مهدی هاشمی با بازی کنترل شده و لحنی متفاوت نشان دهنده تفکری سهل و ممتنع در این دنیایی بسیار جدی و سخت و هولناک است که البته به شدت شخصیت وی در هیچ را به یاد می‎آورد و سر انجام مهتاب کرامتی بازی نسبتاً مقبولی را ارائه می‎دهد ولی در برخی سکانس‎ها به عمق شخصیت نمی‎رسد تماشاگر را از آسیه دور می‎کند.

مسئله‎ی آزاردهنده، ریتم کند کنش و واکنش‎ها است در این دنیا که بیینده را در لحظاتی پس می‎زند و دوپارگی لحن فیلم که در لحظاتی به یکدستی اثر ضربه می‎زند زیرا این فیلم مانند خوابی است که با تنهایی آدم‎ها آغاز می‎شود و در پایان هم آدم‎ها باز به تنهایی خود باز می‎گردند گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و تمامی این اتفاقات به مثابه خوابی بوده است.

فیلم پایانی تاثیرگذار دارد، ایستگاهی خالی، مردی که انگار از دنیایی دیگر به این شهر آمده و به مأوای خود بر می‎گردد و آسیه که بازگشتی به تنهایی مجنون‎وار خود دارد.

 

  

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: تحریریه آکادمی هنر

دیدگاه‌ها  

+1 #1 Guest 1390-06-16 08:50
تحلیل خوبی بود
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

بانک اطلاعات هنری