اختصاصی

  • فیلم انگل شگفتی ساز شد؛ جوایز اصلی اسکار 2020 برای اثر بونگ جون هو

    سال گذشته بود که همه انتظار بردن اسکار توسط یک فیلم غیرانگلیسی زبان -یعنی رما- را داشتند؛ اما بالاخره این امر با فیلم انگل (پارازیت) ساخته بونگ جون هو محقق شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، علاوه بر کسب جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی، در شاخه‌های بهترین فیلم بین‌المللی و فیلمنامه اصلی نیز موفق به کسب جایزه شد...

بازبرداشت یا سرقت هنری / به بهانه اکران «همه چی آرومه»

 

همه چی آرومه 

پیش درآمد سردبیر:

تقلیدها از ابتدای راه هنر رایج بوده و هیچ‎گاه نهی نشده است؛ زیرا متن‎ها بر اساس پیش‎متن‎ها بنا شده‎اند. مطالعه‎ی این هنرها که نسخه‎ی دوم محسوب می‎شدند با نام پاستیش شهرت یافت. نامورمطلق به نقل از ناتالی پیگی‎گرو پاستیش را چنین تعریف کرده است: «واژه پاستیش تا اواخر قرن هیجدهم وارد زبان فرانسه نشده بود و به وسیله قیاس با تقلیدهای استادان بزرگ که  در نقاشی رایج بود، مورد استفاده قرار گرفت. پاستیش کردن، تغییر دادن یک متن خاص نیست، بلکه تقلید یک سبک است: انتخاب یک موضوع در تحقق چنین تقلیدی خنثی است.»

 

تقلید خود می‎تواند طوری استفاده شود که متن جدید را کاملا نسخه متحول‎شده‎ای از نسخه‎ی پیشین کند و در روی دیگرش تنها می‎تواند یک بازبرداشت سطحی شود. امبرتو اکو زیبایی‎شناسی پسامدرن را مبتنی بر تکرار و دوباره‎سازی می‎داند. در خوانشی از نظریه اکو در سینما توانستم آن را به بازبرداشت‎ها، بازسازی‎ها، مجموعه‎ها (film series)، ساگاها و گفت‎وگوی بینامتنی تقسیم کنم. بازبرداشت‎ها می‎توانند از عنوان فیلم، بازیگران و یک شعار تبلیغاتی تا تم و داستان و کل فیلم را شامل گردند. بازسازی‎ها نسخه‎های گوناگونی هستند که اغلب به صورت ادای دینی به یک فیلم ساخته می‎شوند. با توجه به توضیح در مورد بازبرداشت‎ها و بازسازی‎ها که همواره مورد توجه منتقدان نیز قرار گرفته است، وضع در سینمای ایران کمی متفاوت است. در سینمای ما بازسازی‎ها گاه کاملا بدون هیچ ارجاعی صورت می‎گیرد و تنها یک سرقت هنری شناخته می‎شوند. وضع به گونه‎ای می‎شود که اغلب به صورت بازبرداشت‎های سطحی شناخته می‎شوند و تا جایی تقلیدها اثر جدید را کامل می‎کنند که از تم، نوع لباس و حواشی پیرامتنی را شامل می‎گردند تا بدین وسیله تنها موفقیت اقتصادی را هدف گیرند. در حال حاضر فیلم همه چی آرومه در حال اکران است که به این بهانه یکی از نویسندگان ما –نیوشا ستاری- نگاهی به بازبرداشت‎ها با توجه به بافت یک متن دارد. مسئله ایشان این است که آیا می‎توان یک متن را از یک بافت در بافت دیگر جاری ساخت و گفتمان فرهنگی دو اثر را بر یک بافت استوار دانست؟

 


یادداشت نویسنده

سال‎هاست که روند تقلیدها از فیلم‎های هالیوودی در سینمای کشور ما باب شده است. این روند با فیلم‎هایی نظیر چپ دست و دوخواهر به اوج خود رسید و هم‎چنان با فیلم همه چی آرومه که برگرفته از فیلم خماری (( The hangover است، ادامه دارد. مسئله‎ی مهمی را که بایستی در اقتباس از فیلم‎های فرامرزی مد نظر قرار دهیم این است که آیا موضوع انتخاب شده پتانسیل کافی برای بومی شدن با روایت‎ها و دغدغه‎های محلی را دارد یا خیر؟ از این‎رو کاملا مشهود است که فیلم خماری به هیچ عنوان ظرفیت کافی برای ایرانی شدن را نداشته و به تبع این ناسازگاری فضای داستان حالتی ساختگی و بی‎هویت پیدا می‎کند. این فضا با چنین وصفی بر اساس حوادث علی و معلولی پیش نمی‎رود و منطق در روابط از بین خواهد رفت.

همه چی آرومه داستان سه جوان است که می خواهند دو روز قبل از ازدواج دوستشان "ابی" با او به یک گردش مجردی بروند، ولی صبح روز بعد وقتی بیدار می‎شوند خود را در هتلی در جزیره کیش می‎بینند و لحظه به لحظه که می‎گذرد با اتفاقاتی روبه‎رو می شوند که شب قبل انجام داده‎اند ولی هیچکدام را به یاد نمی‎آورند. با پیش رفتن فیلم این سوال‎ها مدام در ذهن مخاطب ایجاد می‎شود که چرا و به دلیل خوردن چه چیز آن‎ها هیچ چیزی به یاد نمی‎آورند؟ چرا باید یک شبه سر از جزیره کیش دربیاورند؟ آیا تمام این جریانات، این فرار و گریزها، این به ریز و به پاش‎ها فقط در ذهن بیمار این چهار شخصیت رخ داده است؟ همه این‎ها به همراه سوال‎های مشابه دیگری که برای مخاطب تا انتهای داستان بی‎جواب می‎مانند. بنابراین فیلم نمی‎تواند به منطق محکم و قوی‎ای که در فیلم خماری وجود دارد برسد. تعلیق به جا، گره افکنی و ابهام‎زدایی به موقع، شخصیت‎پردازی حساب شده با پایان‎بندی مناسب همه‎ی مواردی است که در فیلم خماری دیده می‎شود، اما در همه چی آرومه هیچ خبری از چنین دلایل موجهی نیست.

فیلم خماری 

خماری از جایی آغاز می‎شود که سه دوست طبق یک رسم اصیل آمریکایی تصمیم می‎گیرند یکی از دوست‎های خود به نام داگ را دو روز قبل از ازدواجش به پارتی مجردی –در این فیلم به لاس وگاس- ببرند تا دور هم خوش باشند. فقط همین شروع کافی است تا منطق کل داستان را با خود به همراه آورد. آن‎ها به دلیل مصرف مواد مخدر دست به کارهای عجیبی می‎زنند که صبح روز بعد هیچ‎کدام از آن‎ها را به یاد نمی‎آورند و از همه مهم‎تر این‎که دوست خود، داگ را نیز گم می‎کنند. بنابراین فیلم طی یک هدف مشخص و قوی با پایانی مناسب روایت خود را پی می‎گیرد. هدف همه چی آرومه نیز رسیدن به ایدئال‎های این فیلم است، اما حتی نوع ماشین انتخابی در فیلم و یا پوشش شخصیت‎های داستان –لباس ساقدوش‎های مرد در آمریکا که به رنگ کت و شلوار آبی آسمانی است- که مشابه خماری انتخاب شده نیز نتوانسته است روایت را منطقی ادامه دهد و فقط درگیر یکسری شوخی‎های کلامی شده و هم‎چنین بعضی کنش‎های بی‎مورد مثل تیک‎های عصبی ابی که در ظاهر برای شخصیت‎پردازی به کار رفته، اما این نیز کارساز نبوده است و در نهایت هم دست به دامن پایانی سطحی می‎شود.

نکته دیگری که می‎توان بدان اشاره کرد جایگاه این دو فیلم در سینماست. هر دو متعلق به سینمای گیشه و عامه‎پسند هستند و باید دید آیا به این سینما وفادار بوده‎اند یا نه؟

سینمای گیشه همواره رابطه مستقیمی با صنعت و تجارت داشته و سینمای هالیوود نیز همواره سردمدار این سینما بوده است. بسیاری معتقدند که این دیدگاه به سینما، آن را از هنر دور می‎کند. به قول آدورنو این هنر تابع قانون بازار است و حضور تکنولوژی در عرصه هنر موجب از بین رفتن اصالت اثر هنری می‎شود. حال آیا دیدگاه مذکور در مورد فیلم‎هایی نظیر همه چی آرومه نیز صادق است؟ آیا به این فیلم‎ها می‎توان از منظر هنری توجه کرد؟ یا نه صرفا برای وجه اقتصادی در اقتصاد بیمار سینمای ایران ساخته می‎شوند؟ چنین فیلمی تا چه حد می‎تواند انتظار مخاطبی که برای دیدن آن هزینه می‎کند و به سالن سینما می‎آید را برآورده کند؟ با تامل در این سوال‎ها جوابی جز این نمی‎توان یافت که فیلم‎هایی از این قبیل تنها سطحی‎ترین نوع هنر پست و درجه دو محسوب می‎گردد که وجه هنر کم‎رنگ‎ترین وجه آن است.

 

 

 

درباره نویسنده :
نیوشا ستاری
نام نویسنده: نیوشا ستاری

کارشناس ارشد ادبیات نمایشی (دانشگاه هنر تهران)

گذراندن دو دوره فیلمنامه نویسی در حوزه هنری تهران

همکاری با بخش فرهنگ و هنر روزنامه شرق

همکاری با آکادمی هنر از فروردین 91


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

بانک اطلاعات هنری