اختصاصی

  • فیلم انگل شگفتی ساز شد؛ جوایز اصلی اسکار 2020 برای اثر بونگ جون هو

    سال گذشته بود که همه انتظار بردن اسکار توسط یک فیلم غیرانگلیسی زبان -یعنی رما- را داشتند؛ اما بالاخره این امر با فیلم انگل (پارازیت) ساخته بونگ جون هو محقق شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، علاوه بر کسب جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی، در شاخه‌های بهترین فیلم بین‌المللی و فیلمنامه اصلی نیز موفق به کسب جایزه شد...

آشغالاتون حرف نداره!* / نگاهی به فیلم «نارنجی پوش»

دامون قنبرزاده

***1/2*

 نارنجی پوش

خلاصه‎ی داستان: حامد که عکاس روزنامه است، تصمیم می‎گیرد محیط خانه و شهرش را تمیز نگه دارد. برای همین در شهرداری ثبت نام می‎کند و به عنوان رفتگر مشغول به کار می‎شود. این در حالی است که او در زندگی شخصی‎اش، با مشکلاتی روبه‎روست؛ نهال، همسر او قصد مهاجرت دارد و می‎خواهد پسرشان شهاب را هم با خود ببرد اما حامد شدیداً مخالف است ...

 

یادداشت: در قسمتی از فیلم، وکیل نهال، حامد را یک دیوانه خطاب می‎کند که تعادل روانی ندارد و به همین دلیل صلاحیت نگهداری شهاب، فرزندش را دارا نیست. اگر فیلم را تا آخر دنبال کنید، متوجه می‎شوید وکیلِ بیچاره چندان هم بیراه نگفته است. با فیلمی مواجه هستیم که جز پیامش درباره‎ی حفظ محیط زیست و نریختن آشغال و این حرف‎ها، که البته به جا و ضروری هم هستند، نکته‎ی دیگری در آن وجود ندارد. پیامی که البته در گیر و دار داستانِ تخت و تک بُعدی اثر گم می‎شود و به سرانجامی نمی رسد. بگذارید از همین پیام شروع کنیم. تصاویر مستند ابتدایی فیلم که خود مهرجویی را کنار دریا نشان می‎دهد که از کثیف بودن محیط گلایه دارد و مردم را به تمیزی دعوت می‎کند، فصل خوبی است تا با نگاه کارگردان در فیلمِ پیشِ‎رو، آشنا بشویم و قدم به دنیای داستان بگذاریم. اما در داستان اصلی، چه نکته‎ای وجود دارد که توجه بیننده را بیش از پیش به این فاجعه‎ی زیست محیطی توجه‎دهد و او را از عواقب این کار به واقع شنیع، بر حذر دارد؟ آیا به صرف ادا اطوار حامد ( که در ادامه توضیح خواهم داد) و عشقِ بی‎پایه و اساس و بی‎معنیِ او به جارو کشیدن و تمیزی، می‎توانیم به آن نکته‎ی مهم دست پیدا کنیم؟

در طول فیلم، حامد را تنها در حال جارو کردن برگ‎های خشک کوچه‎ها می بینیم و بس؛ البته فصل بسیار بدی هم وجود دارد که در آن حامد، به خانواده‎ای که برای پیک نیک به پارک آمده‎اند، تذکر می‎دهد که آشغال نریزند و بعد هم کار بالا می‎گیرد و دعوا پیش می‎آید و آخرش هم معلوم نمی‎شود اصلاً حامد و دوستش در پارک چه می‎کرده‎اند و چرا ناگهان درگیری پیش می‎آید و چرا این صحنه در نهایت پا در هوا می‎ماند؟ یا دقت کنید به صحنه‎هایی مثل رفتگری که آواز می‎خواند و این‎گونه قرار است در تمهیدی مثلاً بامزه به روح پاک و کودکانه‎ی رفتگران پی ببریم و لابد متحول هم بشویم تا دیگر در خیابان آشغال نریزیم! یا دقت کنید به سکانس‎های بی ربطی مثل به خط شدن رفتگران برای رئیس‎شان، تا بیاید و وضع ظاهری آن‎ها را بررسی کند و یا جایی که قرار است از حامد تست بگیرند و برای امتحان، او را روی پله‎های پارک می‎دوانند. همه ی این موارد آن‎قدر ساز جداگانه‎ای می‎زنند که به هیچ عنوان کلیتی واحد و منسجم را تشکیل نمی‎دهند تا ما را به پیام نهایی اثر برسانند وگرنه که جملات مستقیم و بی‎ظرافتی مثل "نباید آشغال بریزیم" یا "نباید محیط زیستمان را کثیف کنیم" و از این قبیل جملات اگر به تنهایی به کار برده شوند که دیگر هنر محسوب نمی شود.

پوستر نارنجی پوشدر نتیجه وقتی پیام اصلی و محوری اثر با ظرافت و جذابیت به بیننده منتقل نمی‎شود، سازندگان اثر نباید انتظار داشته باشند که ارجاعات فرای‎‎متنی‎شان به خوردِ بیننده برود. ارجاعاتی مثل این که: با تمیز کردن محیط اطرافتان از آشغال و کثافت، در واقع جسم و روحتان را از آلودگی‎ها پاک خواهید کرد. پس تنها چیزی که در باب پیام اثر در ذهن می‎ماند، همان صحنه‎های مستند ابتدایی اثر است که خودِ کارگردان به زبانی مستقیم و البته مشخصاً دلخور و عصبانی از آشغال‎زایی آدم‎ها حرف می‎زند؛ اما ماجرا هنگامی بدتر می‎شود که متوجه می‎شویم، نه داستانی در کار است و نه شخصیتی. حامد ناگهان با خواندن یک کتاب، چنان متحول می‎شود که انگار عقلش را از دست داده باشد. بازی اغراق شده‎ی بهداد، البته در این امر بی‎تاثیر نیست اما مشکل اصلی همان سطحی بودن آدم‎هاست. واقعاً چرا حامد باید آن‎قدر اغراق آمیز و گاه مضحک، به جارو و لباس نارنجی و تمیز کردن دور و برش علاقه نشان دهد؟ این حدِ افراط و اغراق، در سکانس به رستوران بردن آن رفتگر آوازه خوان، نمود چشم‎گیری دارد؛ حامد مانند دیوانه‎ها، دور و بر رفتگر می‎چرخد و در میان جمع، از او می‎خواهد که لباس و شلوارش را در بیاورد و لحظه‎ای جارویش را به او قرض بدهد. در این صحنه، نگاه ما به حامد، دقیقاً مثل نگاه رفتگر است به او؛ نگاهی سرشار از تعجب. این‎جاست که تازه متوجه می‎شویم، آن وکیل، بی‎راه نگفته بوده و حامد آن‎قدرها هم سلامت عقل ندارد. وقتی شخصیت قابل فهمی وجود نداشته باشد و انگیزه‎ها نصفه و نیمه، طبعاً آن حرکات عجیب و غریب و آن شوخ و شنگی بیش از حد، تبدیل می‎شود به نوعی خل وضعی و مشنگی.

وقتی به ماجرای خانوادگی حامد می‎رسیم، این تک بعدی و سطحی بودن، بیشتر هم نمود پیدا می کند. متوجه نمی‎شویم چرا او نمی‎خواهد همراه با نهال به خارج برود در حالی‎که یک زندگی رویایی و سطح بالا انتظار خودش و خانواده‎اش را می‎کِشد. آیا با گفتن جمله‎ای مثل "من ریشه‎هام این‎جاست" باید قانع شویم و او را برای ماندن سرزنش نکنیم؟ البته منطق روایی فیلم هم به همان اندازه‎ی منطق شخصیتش ضعیف و پر خلاء است. به عنوان مثال گفت‎وگوی نهال و معلم خصوصی پسرش، هیچ کاربرد و معنایی در کلیت داستان ندارد. نهال با حالتی تهاجمی به خانم معلم می‎پرد که چرا بی اجازه وارد زندگی خصوصی او شده در حالی‎که ما تا قبل از این صحنه، فقط یکی دو بار خانم معلم را به شکلی گذرا دیده بودیم و همان یکی دو بار هم رفتار نهال با او بسیار خوب و منطقی بود. ما هیچ گاه حتی وارد مرحله‎ی شک و تردید نسبت به رابطه‎ی خانم معلم و حامد هم نمی‎شویم تا بخواهیم این گریه‎های نهال را باور کنیم. در نتیجه کل این سکانس و البته شخصیت خانم معلم پادر هوا و بی معنا باقی می‎ماند. نمی‎دانم تا چه حد این مشکل در هنگام تدوین اثر می‎توانست مرتفع گردد اما سکانس‎های ناهمگن و منفک از هم، به جای پیش بردن داستان، تنها بیننده را دور خود می‎چرخاند بدون این‎که چیزی به دانسته‎های او اضافه کند و جذابیتی بیافریند. یا مثلاً دقت کنید به تغییر رفتارهای ناگهانی نهال در طول سکانس‎هایی پشت سر هم؛ یک جا، او با حالتی عصبی و خشمناک، جلوی چشم همه، حامد را ترک می‎کند و سکانس بعد، وقتی آن‎ها همدیگر را می‎بینند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، به هم لبخند می‎زنند و در سکانس بعدتر و بعدتر، دوباره همین ماجرا تکرار می‎شود. ما که حامد را به عنوان آدمی خل وضع می‎شناختیم، حالا مجبوریم نهال را هم وارد بازی بکنیم و پیش خود بگوییم، چطور می‎شود او که به قول خودش دکترا دارد و از بهترین دانشگاه‎های دنیا برایش بورسیه فرستاده‎اند و بهترین شغل و زندگی را به او داده‎اند، این‎قدر عقب مانده و خاله زنکی رفتار می‎کند؟ نکند فیلم می‎خواهد با گفتن این‎که "او یک مادر است" سر و ته قضیه را هم بیاورد؟!

 

نام فیلم: نارنجی پوش

بازیگران: حامد بهداد – لیلا حاتمی و ...

فیلم نامه: وحیده محمدی فر – داریوش مهرجویی

کارگردان: داریوش مهرجویی

90 دقیقه؛ سال 1390

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*از جمله های فیلم

 

 

 

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: تحریریه آکادمی هنر

دیدگاه‌ها  

+6 #2 Guest 1391-02-09 15:18
واقعا بعضی ها با این جو زدگیاشون به این خرابی وضع سینما دامن می زنن. استاد کدومه طرف یه فیلم بد ساخته که نباید تعریف و تمجیدش کرد دم شما گرم آقای قنبرزداه
نقل قول کردن
-5 #1 Guest 1391-02-06 16:14
استاد این پریشان وضعی شهروندی را این گونه داره به تصویر می کشد و حامد بهداد هم تونسته خیلی خوب در فیلم نقش آفرینی کند. من نمی دونم شما چرا متوجهش نشدی
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

بانک اطلاعات هنری