اختصاصی

  • فیلم انگل شگفتی ساز شد؛ جوایز اصلی اسکار 2020 برای اثر بونگ جون هو

    سال گذشته بود که همه انتظار بردن اسکار توسط یک فیلم غیرانگلیسی زبان -یعنی رما- را داشتند؛ اما بالاخره این امر با فیلم انگل (پارازیت) ساخته بونگ جون هو محقق شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، علاوه بر کسب جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی، در شاخه‌های بهترین فیلم بین‌المللی و فیلمنامه اصلی نیز موفق به کسب جایزه شد...

نگاهی به فیلم بغض / شاید موج نویی با بغض آغاز گردد!

 

بابک حمیدیان و باران کوثی 

بغض، روایتگر داستان دو جوان ایرانی مهاجر در ترکیه به نام‎های ژاله و حامد است که آرزوهای بزرگی در سر دارند. روایت داستان دو خط سیری به موازات هم را شامل می‎شود که یک روایت نشان دهنده‎ی روزهای آشنایی آن‎ها با یکدیگراست و روایت دیگر هشت ساعت سرنوشت ساز آن‎ها یعنی اجرای نقشه‎ی سرقت از مغازه ی عموی حامد را بیان می‎کند. این دو مسیر مکمل یکدیگرند.

 

نکته جالب توجه در این روایت ، ساختار حاکم بر فیلم و همراهی شانه به شانه‎ی آن با محتواست. می‎دانیم موضوع فیلم توسط ملاط شکلی فیلم و ادراک ما از آن است که قوام می‎یابد. این ساختار شامل استفاده‎ی الگومند و معنی‎دار از تکنیک‎های میزانسن، فیلمبرداری، تدوین و صداست. بنابراین بحث را با بسط همراهی هدفمند این دو با یکدیگر ادامه می‎دهیم.

داستان با یک بحران آغاز می‎شود: سرقت از مغازه‎ی عموی حامد. در خلال این بحران به طور موازی نحوه ی آشنایی ژاله با حامد و طرح نشه‎های آن‎ها برای رفتن به کشوری دیگر نشان داده می‎شود. درواقع اگر بخواهیم جزئی‎نگر باشیم، بغض را می‎توان به دو بخش تقسیم کرد: از اول روایت تا ناپدید شدن ژاله و از ناپدید شدن ژاله تا به آخر. هر بخش به لحاظ نقطه دید با دیگری متفاوت است. در بخش اول راوی داستان دوربین است و با نشان دادن موتیف‎های گوناگون وحدت و یکپارچگی داستان را قدم به قدم به اثبات می‎رساند. یکی از این موتیف ها استفاده از رنگ است. رنگ سبز کوله پشتی ژاله و کت حامد. این رنگ سبز و کوله پشتی طوری تنیده در روایت است که حتی به یک پراپ ( شیئی که در صحنه نقش فعالی داشته باشد) تبدیل می‎شود. حامد هنگامی که در بخش دوم روایت به دنبال ژاله است از زنی در فرودگاه می‎پرسد "آیا دختری که کوله پشتی سبز داشته ندیده اید؟" و رنگ کت خود را نشان می‎دهد. یک موتیف به جا و حساب شده که وحدت بخش قسمت اول و دوم روایت است. در ادامه بیشتر از نقش این پراپ مهم صحبت خواهیم کرد .

 رضا درمیشیان بابک حمیدیان مهران احمدی بغض

و مورد بعدی تکرار دیالوگ ها توسط کاراکترهاست : "چرا عرق کردی ؟ " دیالوگی که مدام بین شخصیت های داستان رد و بدل می‎شود. با شروع بحران – سرقت – داستان با ریتم و ضرباهنگی تند پیش می‎رود تا جایی که مخاطب را تحت فشار قرار می‎دهد و شکل تنیده در روایت نیز این فشار را چند برابر می‎کند. با تکنیک‎هایی نظیر استفاده از دوربین کج، ناهمزمانی صدا و تصویر، استفاده از صدای خارج تصویر، به طوری که ما به جز 3 کاراکتر اصلی داستان هیچکدام از کاراکترها را نمی‎بینیم .

درواقع همه چیز به خدمت تصویر درآمده است: صدا، گفتار، موسیقی و ... . تا جایی که حتی از موسیقی متن غیر داستانی هم در فیلم خبری نیست و در عوض از همه ی صداهای فضای داستان برای این منظور استفاده شده است. با این توصیف، داستان با ریتم تند و سرسام آورش وارد بخش دوم می شود. در این بخش دیگر دوربین راوی نیست، بلکه روایت از نقطه دید شخصیت‎ها ( حامد و ژاله ) بیان می‎شود. ریتم به شدت افت می ک‎د و مخاطب را وادار به قضاوت می‎کند. ژاله کجاست؟ آیا به حامد خیانت کرده است؟ چرا حامد به او اعتماد کرد؟ و سوال‎هایی از این دست که در ذهن مخاطب روشن و خاموش می شوند. و اینچنین ما را با سرگردانی حامد همراه می‎کند. حامد سردرگم در یک چرخه ی تکرار دور خود می چرخد و لحظه به لحظه با دروغ‎هایی که ژاله به او گفته روبه‎رو می‎شود. او حتی خانه ای هم  ندارد تا در آن پناه بگیرد. او با دادن کوله پشتی به ژاله در واقع پناهگاه خود را از دست داده است. و در اینجاست که این پراپ ( کوله پشتی ) نقش فعال خود را باز هم نشان می دهد. در این بی‎پناهی حامد به بلندی‎ها رو می آورد و جیغی از درون می کشد که فریاد یک نسل است، فریادی بی نتیجه. ولی چه بلایی بر سر ژاله آمده است، اکنون با یک ریتم و ضرباهنگ تند حتی تندتر از ابتدا وارد نقطه دید ژاله می‎شویم. مردی کوله پشتی ژاله را می دزدد و او به دنبال او می ‎رود و بازهم نقش فعال کوله پشتی! ژاله با از دست دادن آن پناهگاه و امیدش و حتی عشقش حامد را نیز از دست می دهد، در نتیجه تنها هدفش به دست آوردن کوله پشتی خواهد بود. اما این تلاش بیشتر از چند دقیقه‎ای به طول نمی انجامد و ژاله به دام می‎افتد. و با یک شوک نهایی، داستان به سرانجام می‎رسد. این مخاطب خلع سلاح شده درمانده در برابر این پرده ی عظیم می ماند به شکلی که تو گویی او نیز بی پناه شده است.

لازم است در اینجا به بازی خوب بازیگران داستان نیز اشاره ای داشته باشیم به ویژه بازی زیبا و حساب شده ی بابک حمیدیان که زیبایی فیلم را دو چندان کرده است.  شاید در ابتدا ایده ی داستان این فیلم کلیشه ای به نظر برسد ولی مسئله ای که اهمیت دارد این است که نحوه ی برخورد با این ایده در روایت کلیشه ای نیست. در حقیقت شاید بتوان بغض را آغازگر موج نویی در سینمای ایران دانست. سینمایی که شاید همه ی ما مدتهاست آرزوی آن را در سر می پرورانیم.

 

 

 

درباره نویسنده :
نیوشا ستاری
نام نویسنده: نیوشا ستاری

کارشناس ارشد ادبیات نمایشی (دانشگاه هنر تهران)

گذراندن دو دوره فیلمنامه نویسی در حوزه هنری تهران

همکاری با بخش فرهنگ و هنر روزنامه شرق

همکاری با آکادمی هنر از فروردین 91


دیدگاه‌ها  

+1 #1 Guest 1391-08-07 11:08
دید منصفانه و دقیقی بود به داستان و فیلم ، که نشان از فهم هنری شما داره
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

بانک اطلاعات هنری